اول دفتر

میان این همه تردید، دو سه خط پرواز
چقدر صلح نامه نوشتیم تا که شد آغاز

یادداشت ها

یادداشت های جسته گریخته ی ما

کودک یلدای بلند

شبی است ناهمرنگ و بلند و خوشه ی سیاه آدینه آویخته به آلودگی نگاه در این شهر آشوب بی تپش و پیچک سفید خیال می رفت تا ناکجا آباد اندوه کودکی است متراکم با ذوق پریدن لیکن این حاشیه ی… { ادامه }

پیرمرد و پرنده

نگران می شد روز پیرمردی قفسی داشت به دست قفس از سایه تهی حس رفتن تا دور حس مرگی نزدیک پر از افسون حقیقت انگار دانه ها می رفتند از یاد دستی زخمی بود سرما خون می خورد نان خونی… { ادامه }

آتش، همزمان با ما متولد شد

آتش را خوب یادت هستهمزمان با ما متولد شدهمان حس لزج تنها آمدناز بلوغ از مشرق آمدابلیس انسان را پختآتش خاک راو من این لاشه متعفن سنگین را می کشمتا به کناریبه رودی رها سازمتاریکی از پس تاریکیو این تعفنسرما از… { ادامه }

یکی بود، یکی نبود

یکی بود، یکی نبود غیر از خدای مهربون؛ هیچ کس نبوده و نیست …

2017 SamadZadeh.com, All rights reserved©